جلال الدين الرومي
53
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
فعل ( و يُرْسِلُ الرِّياحَ ) * برسم ذات نامحسوس خود در انبان آرد من آمد و آردم بريخت . تاوان آرد من از باد بستان ، يا باد را ادب كن ، تا بار ديگر گرد دست رشت بيوهزنان نگردد . سليمان گفت : هم باد را ادب كنم و هم ترا ضمان و غرامت بكشم . برويد از كسب زنبيلبافى من تاوان آرد پيرزن بدهيد و باد را به زندان حبس كنيد تا بدانند كه بادى را كه نه مكلّف است و نه مخاطب ، از براى حق پيرزنى حبس مىكنند . عدل ( لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ) ظالمانى را كه دل پير و جوان را بظلم كباب كنند فرو نخواهد گذاشتن ( وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ ) . شعر اذا خان الامير و كاتباه * و قاضى الارض داهن فى القضاء فويل ثم ويل ثم ويل * لقاضى الارض من قاضى السماء * * * فليتك تحلو و الحياة مريرة * وليتك ترضى و الانام غضاب وليت الذى بينى و بينك عامر * و بينى و بين العالمين خراب اذا صحّ منك الود فالمال هين * و كل الذى فوق التراب تراب * * * گفت يك روز صوفئى به شام * كى ز ما همچو شير خونآشام روستا پر ز بىنوايى تست * هر كجا مسجدى گدايى تست خون ما شد ز تو سياه چو شب * نان تو گر سپيد شد چه عجب ؟ پيش هشام كوفى از ضجرى * اين همىگفت و هاىهاى گرى گرم شد زان حديث سرد هشام * ليك از حلم نوش كرد آن جام گفت خواهند كهتران انصاف * ليك نز راه جهل و استخفاف آن شنيدم من از تو اين ديدم * اينت بخشودم آنت بخشيدم كانكه او دانش و خطر دارد * مالش شاه و تاج سر دارد ستم از مصلحت نداند عام * انتقام از ادب نداند خام آفتابى كه در جهان گردد * بهر خفّاش كى نهان گردد ؟